|
تایلور، بانوی نوشیعهی استرالیایی:
شیعه شدم؛ از حسی که "قرآن" به من داد
|
به کوشش: زینب شاهعلی
خانم «زینب تایلور» از استرالیا که برای شرکت در کنفرانس بینالمللی فاطمهشناسی (اراک) شنبه 21 ژوئن وارد ایران شد، آنقدر صادقانه و دلنشین از عواطفش گفت که دلم نیامد بسادگی از کنار آنها عبور کنم.
او خود را اینگونه معرفی میکند: «من از دهکدهای متفاوت از اینجا، در کشور استرالیا به ایران آمدهام. در آنجا مسلمانان انگشتشماراند. من قبلا مسیحی بودم تا اینکه یک دوست ـ به عنوان موهبتی الهی ـ مرا با کتب اسلامی آشنا کرد. آن کتابها برایم جذاب بودند...»
و البته جذابترین این کتابها، مهمترین آنها بود: «هنوز مسلمان نشده بودم که قرآن را مطالعه کردم. حسی که به من میداد مشخص میکرد که این کتاب زمینی نیست، آسمانی است. قرآن را ابتدا انگلیسی و بعد به عربی یاد گرفتم. سپس زندگی حضرت رسول را مطالعه کردم. من قدم به قدم اسلام را شناختم».
شاید اگر شما هم زینب تایلور را ببینید، اندک شک و شبههای درباره حقانیت اسلام در ذهنتان نماند: «اینک حال من، حال اطمینان است. با تمام وجود ایمان دارم که اگر یک چراغ هدایت در دنیا باشد آن اسلام است».
وقتی از مشکلاتش در استرالیا از او می پرسیم بسیار متأثر میشود. شاید محدود شدن رابطه با خانواده و دوستان نزدیک سابقش ـ پس از مسلمان شدن ـ سختترین مشکل وی باشد. زینب میگوید: «این خودش جهاد است. مردم آنجا اغلب از دیدن نوع پوشش من شوکه میشوند. خیلیها مرا مسخره و طرد میکنند. تعداد مسلمانان در منطقه ما بسیار کم است و این وضع مرا بسیار دشوار میکند. رسانهها با آیین من تناسب ندارند، بنابراین آنها را تقریباً از خانه حذف کردم. با آن دسته از دوستان سابق که امکان ادامه ارتباط نبود هم قطع رابطه کردم».
تایلور با لحنی آمیخته از "فخر" و "زجر" اضافه میکند: «من اولین زن محجبه در منطقه خودم بودم. من برای آنها عجیب هستم و آنها به جای اینکه بخواهند مرا بشناسند مرا مسخره میکنند! اما من در همهی این سختیها یک دلخوشی دارم که آنها ندارند و آن "اسلام" و "قرآن" است. من با کسانی در ارتباط هستم که آنها از آن محروم هستند ؛ من "خداوند" و "اهلبیت" را دارم».
این بانوی مسلمان و مستبصر استرالیایی از کمبودها نیز سخن میگوید: «امکانات اسلامی در محل سکونت من کم است. کتاب در مورد دین اسلام در آنجا بسیار کم است. زندگی برای من در آنجا سخت است. با اینهمه، من مسافتی طولانی طی میکنم تا فرزندانم را در یک مرکز آموزشی خیلی کوچک اسلامی بگذارم، چون من یک مادرم».
زینب تایلور که به عنوان یک زن اندیشمند شیعه برای شرکت در کنگره فاطمهشنای به ایران دعوت شده است علیرغم تمامی این رنجها، گفتگو را با این کلمات امیدوارانه به پایان میبرد: «با تمامی اوصافی که گفتم، خوشحال و خوشبختم ؛ چرا که همراه با همسر و فرزندانم در دریای بیکران اسلام زندگی میکنیم».
ما هم خوشحالیم خانم تایلور ... و امیدوار که بتوانیم خدای متعال را ـ به خاطر نبود مشکلات تو، در جمهوری اسلامی ایران ـ شکرگذار باشیم.
ما برایت دعا میکنیم ... و برای تمام مسلمانان و نومسلمانان، تا مشکلاتشان در تمام دنیا به زودی زود پایان پذیرد.
................................
انتهای پیام / 101 ـ 121
|
لافرمونی، اولین مترجم قرآن به زبان سهیانی:
شیعه شدم؛ چون پیام انقلاب اسلامی را شنیدم
|
به کوشش: امید شیروانی
ــ شنیدهایم شما تا دهه سوم زندگی خود، سنی بودهاید و سپس به مکتب اهل بیت (ع) گرویدهاید.
لافرمونی: بله.
ــ پس اگر موافق باشید مصاحبه را با این سؤال آغاز کنیم که «چرا شیعه شدید؟».
لافرمونی: من در خانوادهای اهل سنت به دنیا آمدم و بزرگ شدم. بعد از تمام شدن دبیرستان، در رشته جغرافیا در یکی از دانشگاههای سریلانکا ادامه تحصیل دادم. تحصیل من در دانشگاه همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بود و ما اخبار و وقایع ایران را از طریق مطبوعات پیگیری میکردیم. پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، در آموزش و پرورش استخدام و از آن پس به عنوان معلم مشغول به کار شدم، تا اینکه سفارت جمهوری اسلامی ایران در سریلانکا "خانه فرهنگ" تأسیس کرد و از من برای ترجمه دعوت به همکاری نمود. من هم که به دو زبان عربی و انگلیسی مسلط بودم معلمی را رها کرده و در آنجا استخدام شدم. در آنجا بود که زمینه آشنایی من با "مکتب تشیع" از نزدیک و به شکل دقیق فراهم شد. بعد از مدتی به تشویق مسؤولان سفارت، به ایران مسافرت کردم و در شهر مقدس قم، تحقیقات خود را کامل نموده و رسماً شیعه شدم.
ــ نسبت پیروان ادیان و مذاهب در سریلانکا چگونه است؟
لافرمونی: هفتاد و چهار درصد مردم سریلانکا بودائی هستند و بقیه، پیرو ادیان دیگر. اهل سنت هم حدود هفت درصد جمعیت سریلانکا را تشکیل میدهند. شیعیان هم تعداد کمی هستند.
ــ زبان مردم این کشور چیست؟
لافرمونی: سریلانکاییها به زبان "سهیانی" سخن میگویند.
ــ آیا پس از بازگشت از ایران فعالیت تبلیغی هم دارید؟
لافرمونی: البته. بعد از تحصیل در مرکز جهانی علوم اسلامی (که اکنون "جامعة المصطفی العالمیة" نام دارد) به سریلانکا برگشتم و «بنیاد هاشمیه» را تأسیس نمودم که اهم فعالیتهای آن فرهنگی و تبلیغی است. هماکنون نیز مدیریت این بنیاد را شخصا بر عهده دارم.
ــ و فعالیت قلمی؟
لافرمونی: تا کنون نزدیک به چهل اثر به چاپ رساندهام. مثل: "ترجمه کامل صحیفه سجادیه به زبان تامیل"، "تألیف کتاب زندگی چهارده معصوم (ع)"، "ترجمه بعضی از کتب شهید مطهری (از جمله حقوق زن در اسلام و داستان راستان)" ، "ترجمه بعضی کتب دکتر علی شریعتی" و مهمترین آنها ترجمه قرآن کریم به زبان سهیانی است.
ضمن اینکه مقالات علمی زیادی نیز ترجمه، تألیف و منتشر نمودهام.
ــ شما با چند زبان آشنایی دارید؟
لافرمونی: به زبانهای فارسی، عربی، انگلیسی و دو زبان محلی مسلط هستم.
ــ و سخن آخر؟
لافرمونی: لازم است در همینجا یک بار دیگر از کارگزاران فرهنگی سفارت، سپاسگزاری ویژهای داشته باشم ؛ چرا که زحمات بیشائبه و کمنظیر این عزیزان، عامل اصلی شیعه شدن من بود.
ــ از این که در این گفتگوی کوتاه شرکت کردید متشکریم.
..............................
پایان پیام / 107 ـ 101
|
مهدی سسو ، نوشیعهای از ایتالیا:
شیعه شدم ؛ چون خمینی را شناختم
|
به کوشش: زینب شاهعلی
ابنا : علت گرایش شما به اسلام چه بود؟
سسو : من از کودکی نام امام خمینی را از جاهای مختلف می شنیدم ؛ اما همیشه در تصوراتم وی را خیلی دور از دسترس می دانستم. بعدها که بزرگتر شدم به علت علاقه به شخصیت وی سعی کردم بیشتر در مورد او، شخصیتش و دینش بدانم.
شاید بتوانم بگویم که من دین اسلام را از طریق امام خمینی شناختم و سرانجام کاملترین و بهترین دین را انتخاب کردم.
ابنا : شما در نیمهی شعبان دو سال پیش مسلمان شدید. چرا چنین روز مبارکی را برای تشرف انتخاب کردید؟
سسو : حضرت مهدی (عج) تجسم تمام چیزهایی است که من در ذهن دارم. وی در من "امید" و "انرژی" ایجاد میکند. همین که من هر روز که بیدار میشوم به این فکر میکنم که شاید امام زمان ما همین امروز، همین ساعت ظهور کند در من ایجاد امید و تحرک میکند.
ابنا : آقای سسو ! شما وظیفه خودتان را در برابر حضرت مهدی (عج) چه میدانید؟
سسو : به نظر من، وظیفهی همهی ما در مقابل امام زمانمان این است که به وسیله شناخت اسلام و شناخت امام (عج) به کامل کردن خود بپردازیم . این مهمترین کاریست که ما میتوانیم انجام دهیم.
ابنا : اگر همین الان به شما بگویند هر چه میخواهید به امام زمان (عج) بگویید و وی حرف شما را میشنود، به ایشان چه می گوئید؟
سسو : اگر میشنوند ... من از ایشان درخواست میکنم که در سپاهشان من را هم بپذیرند.
من آرزو دارم سپر بلای ایشان باشم. آرزوی من فدا شدن برای امام زمانمان است.
همچنین آرزوی من دیدن دنیایی بدون تاریکی و پر از عدالت است. من از ایشان این دنیای دور از بدیها را خواستارم و همچنین کمک به مردم مظلوم فلسطین اشغالی.
ابنا : میتوانید تصورتان را از دنیای پس از ظهور اماممان برای ما بیان کنید؟
سسو : دنیایی که یوسف زهرا در آن باشد برای من مثل این است که هر صبح، پنجره ای را باز کنم و باغی زیبا و سرسبز و خورشید درخشان و تمام زیباییهای دنیا را از پس آن ببینم ؛ دنیایی که در آن همه چیز زیبا خواهد بود.
ابنا : در پایان اگر ممکن است از فعالیتهای خودتان در مؤسسه امام مهدی(عج) در ایتالیا برایمان توضیحاتی بفرمائید.
سسو : این مؤسسه فعالیتهای خود را در دو جهت متمرکز کرده است. یکی جنبه داخلی که منحصر به اعضای مؤسسه و تمامی برادران و خواهران مسلمان است ؛ و دیگری جنبه خارجی که مربوط به غیر مسلمانان و معرفی و شناساندن اسلام به عنوان یک ثروت تمام نشدنی فرهنگی و معنوی به آنان است.
با این اهداف، مؤسسه همچنین اقدام به راهاندازی یک سایت رسمی به آدرس www.islamshia.org نموده که به زبان ایتالیایی فعالیت میکند.
ابنا : از اینکه وقت خودتان را در اختیار خوانندگان سایت ما قرار داده و درخواست همکاری با سایت ما را پذیرفتید ممنونیم.
.................
پایان پیام / 121 ـ 101
|
خلیل ساحوری نوشیعهای از شیلی:
شیعه شدم؛ چون نور اهلبیت را از 15000 کیلومتری دیدم
|
به کوشش: رضا لکزایی
ابنا: با عرض سلام و تشکر از اینکه دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتید. لطفاً خودتان را معرفی کنید.
خلیل ساحوری هستم، 32 سال دارم و در شیلی به دنیا آمدم. خانوادهام فلسطینیالاصل و مسیحی ارتدوکس و از قدیمیترین مسیحیهای بیتاللحم بودند، نیاکانم حدود هزار و پانصد سال در بیت اللحم اقامت داشتهاند که البته در خلال جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم به شیلی مهاجرت کردند.
ابنا: الان مشغول انجام چه کاری هستید؟
الان هم مشغول درس علوم اسلامی در شهر مقدس قم میباشم.
ابنا: چطور شد که مسلمان و شیعه شدید؟
من از ده سالگی مطالع? کتاب مقدس را شروع کردم. حدود دو سال مشغول خواندن این کتاب بودم. در این مدت اشتباهاتی روشن مشاهده کردم که فطرتم قبول نکرد. مانند پذیرش پدر، پسر و روحالقدس به عنوان یک خدای واحد.
ابنا: چرا؟
چون من احساس میکردم که باید خدا واحد باشد نه سه تا و احساس میکردم که خدا بینیاز از فرزند است. حال آنکه مسیحیها میگویند مریم مادر خداوند است. من با اینکه بچه بودم این را نمیتوانستم قبول کنم. چنانکه قبلاً گفتم خانوادهام سابق? زندگی هزار و پانصد ساله در بیتاللحم را دارد. یعنی همانجایی که عیسی مسیح به دنیا آمد، به همین دلیل من خیلی به حضرت مسیح علاقه داشتم. لذا من شروع به جستجو کردم تا توحید اصلی را بیابم. اما متأسفانه در کتاب مقدس پاسخی نیافتم. تا اینکه من به کلم? «پاراکلیتوس» در کتاب یوحنّا برخوردم. اصل این کلمه یونانی است. از کشیشی تفسیر این واژه را پرسیدم، اما به هیچ عنوان نتوانستم حرف ساده لوحان? او را بپذیرم.
ابنا: چرا یونانی؟
چون انجیل از زبان اصلیاش به عبری، سپس از عبری به یونانی و از یونانی به لاتین ترجمه شده است. این اسم هم که از یونانی به لاتین ترجمه شده، به همان صورت اصلی که پاراکلیتوس است، ذکر شده است. حتی من از کسی که به زبان یونانی، عربی، اسپانیولی و لاتین تبحر داشت پرسیدم، پاراکلیتوس چه کلمهای است؟ او ضمن اینکه تأیید کرد که پاراکلیتوس واژهای یونانی است، گفت ترجم? این واژ? یونانی احمد است.
ابنا: یعنی انجیل اصلی به زبان عبری نبوده؟
نه! همانطور که میدانید مسیحیت، چهار انجیل لوقا، متی، مرقس و یوحنا را به رسمیت میشناسد، این اناجیل هم هفتصد سال بعد از مسیح نوشته شده است. زبان اصلی اناجیل هم آرامی بوده. آرامی قدیمیتر از عبری و عربی و یونانی است.
ابنا: پس زبان سریانی چه میشود؟
فکر میکنم سریانی همزمان و همخانواده با آرامی باشد.
ابنا: خوب شما بعد از اینکه فهمیدید پارکلیتوس به معنای احمد، یعنی نام پیامبر اسلام است و آن کشیش هم پاسخی صحیح به شما نداده، چه کردید؟
من جدا کردم که یک اصل خداست، یک اصل انبیا هستند، یک اصل کتاب مقدس است و یک طرف هم مردم هستند. در این میان از نظر من توحید مهمترین مطلب است.
ابنا: نظرتان راجع به کشیشها چیست؟
کشیشها با فقرا میانهای ندارند، در صورتی که حضرت عیسی چنین نبود، در آن وقت مثل این بود که در یک زندان زندگی میکنیم. ما نمیتوانستیم به جستجوی حقیقت بپردازیم. اما قلب من خیلی تشنه بود، تشن? آزادی. مثلاً در آن مدت درس خواندن فلسفه ممنوع بود، حتی دینهای گوناگون هم ممنوع بود. به عبارتی جستجوی حق خطرناک بود. من دیدم که آنها با دین تجارت میکنند. من گفتم شاید در کتاب مقدس بتوانم آب زلالی برای تشنگیام پیدا کنم.
ابنا: یعنی دوباره به مطالع? کتاب مقدس روی آوردید؟
بله. من این بار به مطلب مهم و جالب دیگری برخوردم. من در کتاب مقدس خواندم سه نفر از مردم بزگان آریایی برای تبریک گفتن میلاد مسیح آمدند. آن مردم یهودی که نبودند، پس چه دینی داشتند؟ پرسیدم. گفتند آتش پرست بودهاند. آتش پرستی که دین نیست. جاهلیت است. به خودم گفتم پس چرا اینها حضرت مسیح را که از طرف خداست قبول میکنند. من در کتابخانهها گشتم و فهمیدم آنها زرتشتی بودهاند. زرتشت را پاکتر و بهتر از یهودیت و مسیحیت دیدم. چون آنها از راهی دور برای عرض تبریک به عیسی مسیح آمدند. این را هم به عنوان دروغ دیگری از کشیشها کشف کردم. بعد از زرتشتی با هندوئیسم، بودایی و پروتستان آشنا شدم. از هم? اینها بیشتر به زرتشت علاقه داشتم. احساس میکردم قلب من از محبت به دیگر ادیان خالی است، چون مسیحیها سخنان عیسی مسیح را تحریف کردند و من این را بیاحترامی به مسیح میدانستم، در حالی که زرتشتیها به عیسی احترام گذاشتند و آمدند تا به مسیح و مادرش تبریک بگویند. من چند جلسه با اساتید مسیحیت داشتم. متأسفانه برادران مسیحی دور ازحق هستند. دروغ میگفتند و یا جواب ناقص و یا یک جواب دیگر میدانند. متأسفانه من احساس کردم این دین خیلی از حقیقت اصلی دور است.
ابنا: خوب بعد چه کردید؟
بعد به مطالع? کتب فلسفه رو آوردم. فلسف? مارکسیسم را مطالعه کردم. این فلسفه دربار? مادیات و واقعیات همین دنیا صحبت میکند و از معنویت و ماوراء چیزی نمیگوید.
ابنا: غیر از مارکسیسم، فلسف? دیگری را هم مطالعه کردید؟
بله، نیچه را هم مطالعه کردم، به نظر من نیچه نژاد پرست نبود، چیز مهمی که من در آثار نیچه پیدا کردم، کتاب "چنین گفت زرتشت" بود، من با این کلید واژه آشنا بودم، این بار جدیتر به جستجو پرداختم تا این کلید واژه مرا با ایران آشنا کرد. فهمیدم ایرانیها الان شیعه هستند. رهبرشان هم امام خمینی هست. من چیزهای عجیبی راجع به آخرت، توحید، عدالت، حقیقت و شجاعت در سخنان امام خمینی پیدا کردم و پاسخهای خوبی در سخنان امام خمینی برای پرسشهایم پیدا کردم.
یادم آمد که عکس امام را قبلاً دیدهام، اول نفهمیدم که عکس ایشان را کجا دیدهام، کمی که فکر کردم یادم آمد عکس امام را تقریباً سال 1979 که سال پیروزی انقلاب اسلامی بود، وقتی بچه بودم در تلویزیون دیدهام. آن وقت پدر بزرگم هم او را تأیید کرد.
ابنا: چطور؟
او وقتی چهر? امام را از تلویزیون دید گفت کاش جهان عرب هم رهبری چون ایشان میداشت و این یادم مانده بود. سیمای رهبر ایران، امام خمینی برای من خیلی جذاب و کاریزماتیک بود.
ابنا: سیمای حضرت امام تداعی کنند? مسیح است.
بله، بله دقیقاً مرا هم به یاد حضرت مسیح میانداخت.
ابنا: خیلی مشتاقم بدانم بعد چه کردید؟
بعد من با یکی از دوستان فلسطینیام راجع به ایران، انقلاب و ... صحبت کردم. چون میخواستم بفهمم دین یا فلسف? امام چیست؟ بعد من فهمیدم که دین او اسلام است.
ابنا: چه تصوری از اسلام داشتید؟
من فکر میکردم اسلام یک دین جدید و نوساز است نه یک دین الهی و مقدس. من در سن 17 سالگی به برخی مراکز فرهنگی عربی بکمک میکردم. و جلسههایی هم داشتیم. آن وقت در شهر ما که در 300 کیلومتری جنوب شیلی قرار دارد، مسجدی نداشتیم. تقریباً شانزده سال پیش خدا را شکر این فرصت خوبی برایم بود که در آن مرکز با کسی آشنا شوم که مسلمان بود، من از او قرآنش را که به زبان خودم بود گرفتم.
ابنا: اولین باری که قرآن خواندید، چطور بود؟
وقتی من قرآن را باز کردم و خواندم احساس زیبایی در قلبم ایجاد شد. اولین سورهای که خواندم یوسف بود. من تعجب کردم که آیا مسلمانان یوسف را قبول دارند. فهرست قرآن را که نگاه کردم سورههای نوح، ابراهیم و مریم را هم دیدم. من خیلی تعجب کردم. و تازه آن وقت بود که من فهمیدم اسلام دین جدید و نوپایی نیست. خدا، یک خداست و این کتاب و دین مال خداوند متعال است. چون آنها میگویند مسلمانها خدای دیگری دارند. وقتی به سور? مریم رسیدم قلبم شکفته شدم، انگار بهترین خبر زندگیام را میخواندم. هر روز قرآن میخواندم. وقتی سور? حمد را خواندم دوباره تعجب کردم. همینطور سور? اخلاص را. خیلی کوتاه، خیلی مختصر، اما خیلی محکم. محکمترین جمله در میان تمام کتبی که خوانده بودم. چون در خود سور? اخلاص از اول تا آخر خیلی جوابها به قلب من رسیده بود. قلب من با حق مرتبط شد. خیلی خیلی خوشحال شدم و با آن دوستان عزیز فلسطینی رابطهام را بیشتر کردم. الان هم با هم ارتباط داریم. او خیلی خوشحال است که من ایرانم. او به من کمک کرد تا به مسجد مسلمانها که در پایتخت شیلی قرار داشت خودم را برسانم. مسجد اهل سنت بود.
ابنا: آیا غیر از مسجد، جای دیگری هم رفتید؟
بله، با سفارت ایران تماس گرفتم. دوستی که در سفارت کار میکرد خیلی مهربان بود. برایم وقت گذاشت. برایم اهمیت قائل شد، با انکه نوجوانی بیش نبودم. ایشان گفت من کتابهایی راجع به اسلام و ولایت فقیه و جمهوری اسلامی ایران برای شما میفرستم. او به وعدهاش عمل کرد و جعبهای به من داد و من توسط ایشان با منابع شناخت اسلام آشنا شدم. معرفی حضرت امام، معرفی آیت الله خامنهای، معرفی کشور ایران. وقتی یکی از کتابهایی که در این جعبه بود و ساختار حکومت ایران را توضیح داده بود، خواندم، خیلی تعجب کردم که کرسیهایی در مجلس ایران برای اقلیتهای مختلف هم وجود دارد. آن وقت من متوجه شدم دموکراسی در برابر ولایت فقیه ناقص است. هیچ جا چنین چیزی وجود نداشت. فهمیدم ولایت فقیه حکومت اهل بیت – علیهمالسلام – و ولایت خداوند است. من از خودم پرسیدم چرا من تا به حال نفهمیده بودم که ولایت فقیه هم وجود دارد. و هر چه شنیده بودم راجع به دموکراسی در تبلیغات غرب بود، که آن هم خیلی دروغ و درو از واقعیت بود.
من با آقای فلسطینی صحبت کردم. حق مال همه است. مال یک شخص یا گروه نیست. او گفت این انقلاب امام خمینی در تاریخ جهان خیلی مهم است. در آنجا میگویند انقلاب امام خمینی.
ابنا: دیگر با چه مطالبی آشنا شدید؟
دربار? عاشورا، و امام حسین و پیروانش هم مطالبی پیدا کردم. من در آن زمان خوشحال شدم و از شوق اشک ریختم، نه از غم. از این جمل? هر روز عاشوراست، و هر مکانی کربلاست...
.................................................
........................
انتهای پیام/107
|
مرکز غرب آفریقا؛ مالی بیش از یک میلیون کیلومتر مربع وسعت و حدود چهارده میلیون نفر جمعیت دارد. از این جمعیت حدود نود و سه درصد مسلمان هستند، تعداد شیعیان هم خیلی زیاد نیست. حدود چهار هزار نفر. آنچه میخوانید گفتگوی خبرگزاری اهل بیت با جبرئیل بواری، مبلغ، سخنران و مدرس اهل سنت از کشور مالی است، که به مذهب اهل بیت – علیهمالسلام - مشرف شده است.
|
ابنا: با تشکر از اینکه دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتید، لطفاً خودتان را معرفی کنید؟
جبرئیل بواری هستم از کشورمالی، بیست و هفت سال سن دارم و در جامعه المصطفی العالمیه شهر مقدس قم در رشته فقه و معارف مشغول تحصیل هستم.
ابنا: ما شنیدهایم چند سالی است که شما به مذهب اهل بیت مشرف شدهاید.
بله من سنی مالکی بودم. تقریباً چهار سال پیش شیعه شدهام.
ابنا: چه شد که مذهب اهل بیت را پذیرفتید؟
وقتی دبیرستان بودم، استادی داشتیم که به ما تاریخ اسلام درس میداد، این استاد شیعه بود، اما به کسی نمیگفت که شیعه است. سرفصل درس از تاریخ قبل از بعثت بود تا سرگذشت خلفای اربعه، اما ایشان سرگذشت امام حسن را هم به ما درس داد. به امام حسین که رسیدیم گفت هر کس میخواهد درباره این بزرگوار بیشتر بفهمد و ایشان را بشناسد باید به مدرسه اهل ببیت در «بماکو» برود. بماکو پایتخت مالی است ومن در آنجا زندگی میکردم. البته این مدارس در دیگر شهرها هم وجود دارد. من وقتی دیپلم گرفتم، بلافاصه به آنجا رفتم و حدود چهار سال آنجا درس خواندم. لابد شما میدانید که این مدرسه زیر نظر مرکز مصطفی العالمیه است. من خودم تحقیق کردم و بلافاصله دریافتم که مکتب اهل بیت حق است و شیعه شدم.
ابنا:شما راجع به چه مطالبی تحقیق کردید؟
درباره خلفای اربعه وجانشینی پیامبر. چون وقتی تحقیق کردم هیچ حدیثی ندیدم که باید از خلیفه اول یا خلیفه دوم پیروی کنید، اما چندین حدیث در کتب اهل سنت دیدم که پیامبر میفرماید از علی پیروی کنید. البته این احادیث در الغدیر و المراجعات هم ذکر شده است. البته من همین سؤال را از علمای اهل سنت هم پرسیدم، اما آنها سکوت میکردند ومیگفتند نباید این سؤال را پرسید، لذا من بیشتر به طرف تحقیق و بررسی و مطالعه کشانده شدم و بیشتر کنجکاوی کردم.
ابنا: شما گفتید که مثل مدرسهای که در شهر بماکو شما در آن درس خواندید، در شهرهای دیگر هم وجود دارد. میخواستم بدانم در سراسر مالی چند تا از این مدرسهها وجود دارد؟
زیاد است، نمیدانم چند تا، اما غلبه در این مدارس با شاگردان شیعی است.
ابنا: تأثیر این مدرسهها را چگونه ارزیابی میکنید؟
در آشنایی و جذب مردم به مذهب اهل بیت تأثیر دارد، اما باید کار هم بکنند، تأسیس مدرسه به تنهایی کافی نیست، به ویژه اینکه متأسفانه هیچ ارتباطی بین مدرسه و شاگردانی که تربیت میکنند نیست.
ابنا: آیا خانواده با شیعه شدن شم مخالفتی نکرد؟
نه! من در پذیرش مذهب اهل بیت با مخالفت خانواده وبه رو نشدم.
ابنا: چرا؟
چون من خودم مبلغ اهل سنت بودم. سخنرانی میکردم، منبر میرفتم، تدریس میکردم.
ابنا:چه درسهایی تدریس میکردی؟
فقه، تفسیر، حدیث و ...
ابنا: یعنی شما را از لحاظ علمی قبول داشتند؟
بله! به همین دلیل هم اعتراضی نکردند.
ابنا:آیا از اعضای خانوادهتان هم کسی شیعه شد؟
نه، خانوادهام شیعه نشدند.
ابنا: همسرتان چطور؟
وقتی من شیعه شدم، خانمم که دانشجو هم هست، تحقیق کرد و چون فهمید مذهب اهل بیت حق است شیعه شد.
بنا: به نظر شما شیعیان در کشور مالی با چه مشکلاتی روبه رو هستند؟
نداشتن امکانات فرهنگی، اگر چه مردم مذهب شیعه را میشناسند، اما شیعیان هیچی ندارند، نه مسجد، نه حسینیه، نه مرکز فرهنگی و نه کتابخانه.
ابنا:پس آن مدارس که شما خودتان در آن تحصیل کردهاید و گفتید در سراسر مالی تعداشان زیادهم هست چه شد؟
ما در کشور مالی مدرسه خاصی که برای شیعه باشد نداریم. در مدارس مرکز مصطفی العالمیه هم شیعه و هم سنی هردو درس میخوانند. قبلاً ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را که میخواندی و دیپلم میگرفتی میتوانستی وارد این مدارس بشوی و سه سال درس بخوانی و تمام. البته الان از سوم راهنمایی پذیرش میکنند.
ابنا: آیا وهابیت هم در مالی فعالیت میکند؟
وهابیت خیلی فعالیت دارد، چون مالی مرکز غرب آفریقاست، وهابیت آنجا خیلی فعالیت دارد و میتوان گفت
تا حدودی، تأثیر گذار هم هستند. حتی عدهای وهابی هم شدهاند. بیشتر کسانی هم که وهابی شدهاند، یا دانشجو هستند و یا کارمند دولت.
ابنا: وضعیت مردم کشور شما ازلحاظ اقتصادی چطور است؟
متوسط و معمولی است، ابته باید گفت شیعیان از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تحت فشار هستند. به عنوان نمونه در ادرات دولتی شیعیان را استخدام نمیکنند و حتی اگر بدانند شیعهای و یا شیعه شدهای اخراجت میکنند. به نظر میرسد چنین رفتارهای ناصوابی تحت نفوذ و تأثیر وهابیت است.
ابنا: چطورمیشود به شیعیان کمک کرد؟
به نظر من انجام کارهای فرهنگی و ساختن مدارس، بهترین و بالاترین کمک به شیعیان مالی و سایر شیعیان جهان است.
ابنا: چه انتظاری از مجمع جهانی اهل بیت دارید؟
هیچ انتظاری ندارم، چون در مالی شروع به کار نکردهاند. البته اینکه من گفتم هیچ انتظاری ندارم از ناراحتی زیادی است که از این جهت دارم.
ابنا: چه صحبتی با مسلمانان جهان دارید؟
سخن من با مسلمانان جهان، این است که وحدت داشته باشید.
ابنا:ضمن اینکه دوباره از شما تشکر میکنم که دراین گفتگوی دوستانه شرکت کردید، اگر سخن پایانی شما را میشنویم.
اجازه بدهید صحبت پایانی من با امام زمان عجلالله تعالی فرجهالشریف باشد که دعای همیشگی من هم برای تعجیل فرج ایشان است و آن اینکه آقا زودتر بیا تا این ظلم و ستم به پایان برسد.
انتهای پیام/107
ابنا: به عنوان سؤال اول بفرمایید که چرا شیعه شدید؟
یکی از اساتیدم شیعه شد. من خیلی با ایشان رابطه داشتم. استادم پس از آنکه شیعه شد، واژه "المهتدی" را هم به فامیلش اضافه کرد. ایشان الان از شیعیان معروف ساحل عاج است.
همین امر باعث شد مدیر مدرسه استادم را از مدرسه اخراج کند. بعد این استاد، خودش، یک مدرسه ساخت. من نمیدانستم اعتقادات شیعه چیست. هیچ اطلاعی نداشتم، فقط شنیده بودم شیعیان حضرت علی را عبادت میکنند و حضرت علی را از پیامبر بالاتر میدانند. من با همین استادم که شیعه شده بود، صحبت کردم و راجع به تفاوتهای شیعه و سنی سؤال میپرسیدم.
استادم کتاب «ثم اهتدیت؛ آنگاه هدایت شدم» و «المراجعات» را به من داد. من این کتابها را مطالعه کردم و سؤالاتی که برایم پیش میآمد، در مدرسه از استادانم که سنی بودند، میپرسیدم. البته هیچ کس به جز استادم نمیدانست که من کتابهایی راجع به شیعه مطالعه میکنم. بعد من گزارش سؤالات خودم و پاسخی را که استادانم در مدرسه به من داده بودند را به استادم المهتدی میدادم.
من خیلی سؤال میپرسیدم. درباره وضو، اینکه چرا شیعه میگوید الهم صل علی محمد و علی! راجع به امام مهدی و غیبت طولانی ایشان و اینکه اگر هست پس چرا دیگران به ما نمیگویند، سؤال اصلی و مهم من در این میان فرق شیعه و سنی به طور کلی و به خصوص درباره امامت بود.
ایشان یک بار داستان غدیر را از جلد چهارم «مسند احمد بن حنبل» برای من تعریف کرد. بعد من از سر کنجکاوی به سراغ یکی از استادان دیگرم رفتم و از او پرسیدم که آیا پیامبر در آخرین حجّش امام علی را به عنوان امیر همه مسلمانان معرفی و اعلام کرده است؟ ایشان گفت نه، اصلاً چنین چیزی در تاریخ اتفاق نیفتاده. من با تعجب تکرار کردم اتفاق نیفتاده؟ ایشان ادامه داد اگر هم اتفاق افتاده باشد، پیامبر فرمودهاند علی دوست من است، همین!
من دوباره پرسیدم آیا پیامبر مردم را در آفتاب داغ جمع میکند که بگوید این آقا دوست من است؟ آیا عقل انسان این مطلب را قبول میکند؟ که ایشان جوابی به من نداد.
بعد که من شیعه شدم، ایشان به من ایراد گرفت و اعتراض کرد که چرا شیعه شدهای؟ من به او گفتم شما خودتان مرا شیعه کردید، چون جواب سؤالات من را ندادید. من در برابر عقل خودم مسئولم.
ابنا: بعد که شیعه شدید، رفتار خانواده با شما چطور بود؟
من فرزند آخر و تنها پسر خانواده هم هستم و در کشور من به فرزند آخر خیلی احترام میگذارند، حتی پدرم در وصیتنامهاش هم نوشته بود که کسی مرا اذیت نکند و کتک نزند. از طرفی من در خانواده تنها کسی بودم که علاوه بر پدرم به مدرسه دینی رفته بودم، لذا خانواده به من خیلی احترام میگذاشتند.
یک روز مدیر مدرسهام همراه همسرش به خانه ما آمدند و به مادر و خواهرانم گفتند که محمد دینش را عوض کرده، خانوادهام خیلی ناراحت شدند.
ابنا: شما چه کردید؟
من به آنها گفتم من دینم را عوض نکردهام، من مسلمانم و نماز میخوانم. مدیرم گفت: تو چرا دین پدرت را تغییر دادهای؟ من به او گفتم چرا شما در نماز دستانت را میبندی؟ پدرتان که در نماز دستانش را نمیبست.
ابنا: چرا؟
چون پدرش مالکی بود و طبق فتوای امام مالک میتوان با دست باز نماز خواند.
ابنا: بعد چه شد؟
آنها بدون اینکه به من پاسخی بدهند، و یا به نتیجهای برسند، رفتند.
آیا خانوادهتان هم مثل شما شیعه شدند؟
فعلاً نه، اما همسرم شیعه شد.
ابنا: فرق وهابیت و اهل سنت را در چه میدانید؟
وهابیت اهل تفکر نیستند. و دیگران را تکفیر میکنند. به خلاف اهل سنت.
ابنا: آیا در ساحل عاج کتابخانه و یا مسجدی که متعلق به شیعیان باشد، وجود دارد؟
کتابخانه و مسجدی که برای شیعیان باشد نداریم یک مدرسه هست به نام جامعه المصطفی العالمیه، که هر سال حدود 50 نفر پذیرش دارد. چند مدرسه دیگر هم هست.
ابنا: تعامل دولت با شیعیان چطور است؟
هیچ مشکلی ندارد. دولت لائیک است و کاری به مذهب کسی ندارد. نه تبلیغ میکند و نه سرکوب.
ابنا: فعالیتهای مسلمانان ساحل عاج در چه سطحی است؟
مسلمانان 60% ساحل عاج را تشکیل میدهند، که کمتر از یک میلیون نفر شیعه هستند، اما انگار مسلمان نداریم. مسلمانان آنجا دیانت وسیاست را متأسفانه جدا میدانند، در حالی که قرآن این تفکر را رد میداند.
ابنا: دیدگاه مردم کشور شما به ایرانیان چطور است؟
ایرانیان را دوست دارند. مردم ساحل عاج میگویند ما مدیون ایرانیان هستیم و ایرانیان مظلوم هستند.
ابنا: به نظر شما مشکل اصلی شیعیان ساحل عاج چیست؟
نداشتن امکانات تبلیغاتی. کتابخانه و مسجد.
ابنا: آینده تشیع را در کشور خودت چگونه میبینی؟
آینده تشیع را در ساحل عاج خوب میبینم. در سال قبل وضعیت خیلی بدی داشتیم. عده زیادی دشمنان سر سخت شیعه بودند. الان همه دوست شیعه هستند. و تصریح میکنند که اشتباه میکردیم که میگفتیم شیعیان کافر هستند. آنها الان دنبال کتاب میگردند تا شیعه را بشناسند و همان کسانی که ما را نمیشناختند، الان تقاضا میکنند که با ما جلساتی داشته باشند. الان دانشجویان دانشگاه هم به دو گروه تقسیم شدهاند، یک بخش از شیعه دفاع میکنند و گروه دیگر علیه شیعه؛ در حالی که قبلاً اصلاً چنین چیزی وجود نداشت، یک دست، همه دانشجویان علیه شیعه بودند.
زمزمه تأسیس انجمن شیعیان ساحل عاج هم کمکم شنیده میشود و جلسات مقدماتیاش هم بر پا شده است و حتی ریاستش را هم به من پیشنهاد دادهاند.
ابنا: از فعالیتهای وهابیت بگویید.
درمناطقی که وهابیها بودهاند، موفقیتی نداشتهاند و مردم هم از آنها حرف شنوی ندارند و تبلیغ تشیع به راحتی موفقیت آمیز و درخشان خواهد بود. وهابیان، اکثراً جاهل هستند و حاضر نیستند که استدلال شما را بشنوند. اصلاً بحثشان علمی نیست.
ابنا: چه انتظاری از مجمع جهانی اهل بیت دارید؟
به مبلغان ساحل عاج کمک بکند که بتواند به خوبی مذهب اهل بیت را تبلیغ کنند، اگر هم کتابخانه و مسجد به برای شیعیان ساحل عاج تأسیس کنند خوب است.
ابنا: با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید، صحبت پایانی شما را میشنویم.
تمام مردم ساحل عاج خیلی ایرانیها را دوست دارند و این وظیفه مردم ایران به ویژه مسئولین، روحانیون و مبلیغین را سنگینتر میکند، چرا که باید مراقب باشند تصور خوب مردم را نسبت به ایران تغییر ندهند و با اخلاق خوب و اسلامی رفتار کنند. مخصوصاً صداقت داشته باشند و اگر قول و وعدهای به مردم میدهند، حتماً به آن عمل کنند. یک پیشنهاد هم دارم و آن اینکه خوب است در ایران یک مرکز برای آفریقا شناسی داشته باشیم.
مردم آفریقا به خاطرات مشکلات خیلی کوچک و جزئی که در ایران اتفاق میافتد به من زنگ میزنند و گاهی حتی از ناراحتی گریه میکنند و میگویند ما شنیدهایم در ایران این حادثه ناگوار اتفاق افتاده و یا گاهی از واقعهای که رخ داده توضیح میخواهند.
......................
پایان پیام/107
به گزارش خبرگزاری اهل بیت (ع) ـ ابنا ـ «لورن بوث» گوینده و روزنامهنگار 43 ساله، بعد از بازدید از حرم حضرت فاطمه معصومه (س) در قم، اسلام را برگزید.
لورن که خواهر ناتنی «چری بلر» همسر تونی بلر است، اکنون خانه را بدون حجاب اسلامی ترک نمیکند و هر پنج وعده نماز خود را مرتب به جای میآورد و گاهی نیز به مسجد نزدیک منزلش می رود.
لورن در گفت و گو با دیلی میل حال خوش خود را بعد از زیارت حضرت فاطمه معصومه(س) اینگونه توصیف کرده است: «شب سهشنبه است و من نشستهام در حالی که احساس میکنم مورفین معنوی به من تزریق شده است. سعادت و شادی مطلق همین است.»
بعد از این سفر معنوی بود که لورن بلافاصله بعد از بازگشت به انگلستان به دین مبین اسلام در آمد.
خود او در این باره میگوید: «من اکنون 45 روز است که هیچ مشروبی مصرف نکرده ام، که این زمان طولانای ترین مدت ترک من در 25 سال گذشته است، و عجیب ترین چیز در این باره این است که از وقتی که اسلام آوردهام حتی نزدیک الکل هم نشدهام در حالی که من پیش از این هر روز یک تا دو لیوان مشروب الکلی مصرف میکردم.»
در ادامه گفت: «کسی نمیداند در این سفر معنوی بر من چه گذشته است و مرا به کجا خواهد برد».
بیداری این زن تازه مسلمان از قبل ورود به ایران و زمانی آغاز شد که مدت قابل ملاحظهای را در فلسطین اشغالی مشغول به کار بود.
.......................
انتهای پیام /141- 149
عناوین مرتبط:
- موج جدید اسلامگرایی در بین انگلیسیهای بومی
به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ دیمیتری کارتاشف ضمن دیدار از مرکز جهانی حضرت ولی عصر اظهار با اشاره به اینکه شش سال است به دین مبین اسلام و مذهب تشیع گرایش یافته است، درباره علل گرایش خود به این دین آسمانی اظهار داشت: درباره دین کتابهای بسیاری مطالعه کردم و درباره دین مسیحیت مطالعه بسیاری داشتم و متوجه شدم که دین مسیحیت دارای مسائلی است که این دین نیازها من را برآورده نمیکند.
وی افزود: بعد از آن قرآن را مطالعه کردم و وقتی که این کتاب آسمانی را خواندم دریافتم که قرآن به حق است و به انسان روح حق میدهد و بعد از دو سال مطالعه در نهایت به دین اسلام گرایش یافت.
این مستبصر روسی که از شش سال پیش تاکنون خواندن نماز را شروع کرده است، بیان داشت: من فهمیدم که قرآن نکات بسیار روشنی درباره توحید دارد، وقتی درباره مسیحیت مطالعه داشتم متوجه نشدم که منظور از پدر، پسر روحالقدوس چیست و اینکه عیسی پسر خدا است را از کجا آوردهاند ولی قرآن به روشنی گفت که خداوند یکتا است و این مسئله برای من بسیار مهم بود.
وی اضافه کرد: همچنین درباره اختلاف شیعه و سنی مطالعه بسیاری داشتم تا در نهایت به حقانیت تشیع پی بردم چرا که عقیده شیعه بسیار روشن است و نکته مهم دیگری که موجب شد به شیعه گرایش یابم؛ امامت است. شیعه 12 امام دارد و خود پیامبر در این زمینه حدیث دارند و دریافتم که حقانیت با شیعه است. عقیده شیعه به روشنی حدیث پیامبر را مشخص کرد و حجتهای شیعه به حق هستند.
وی حرکت در صراط مستقیم را از ویژگیهای بارز دین مبین اسلام دانست و تصریح کرد: من بعد از اینکه اسلام آوردهام به دلیل حرکت در صراط مستقیم و حق حرکت میکنم احساس بسیار خوبی داشته و دارم.
کارتاشف که بعد از اسلام آوردن نام امین را برای خود انتخاب کرده است؛ عنوان داشت: اسلام را برای پدر، مادر، خواهر و دوستان خود معرفی میکنم البته کار در این زمینه بسیار سخت است چرا که آنها فکر میکنند همه مسلمانان مثل وهابیون خشن هستند و من نیز همواره تلاش میکنم که اسلام شیعه را به آنها معرفی میکنم و البته در این زمینه در معرفی اسلام به تعدادی از دوستان خود موفق بودهام.
وی درباره وضعیت مسلمانان در کشور روسیه اظهار داشت: مشکل نخست مسلمانان در روسیه این است که ما در میان بیدینان باید زندگی کنیم و اینکه ارتکاب گناه را مشاهده میکنیم و فساد وجود دارد سخت است، البته دولت روسیه با وهابیون مشکل دارد ولی ما در این زمینه با دولت مشکلی نداریم.
این مستبصر روسی در مورد وضعیت پذیرش دین از سوی جوانان روسی گفت: گروهی از جوانان به دنبال این مسائل نیستند و به دنبال مسائل نفسانی هستند و متاسفانه اکثریت جوانان این شرایط را دارند، ولی گروهی از جوانان متفکر هستند و آنها اسلام را میپذیرند و اسلام شیعه برای آنها بسیار جالب است و اگر این دین به آنها عرضه شود آنها اسلام را قبول خواهند کرد.
وی با اشاره به مشترکات فرهنگ روسی و فرهنگ شیعه تصریح کرد: روسیها به عدالت توجه ویژهای دارند و در همه مسائل شیعه نیز روح عدالت وجود دارد و بنابراین عدالتمحوری شیعه متوجه مردم روسیه قرار میگیرد.
وی توجه به آخرالزمان و آینده در مردم روسیه را مورد توجه قرار داده و بیان داشت: اسلام را میتوان با توجه به عدل و منجیگرایی و آخرالزمان در کشور روسیه ترویج کرد و باید امام مهدی(عج) به مردم روسیه معرفی شوند.
دکتر کارتاشف در مورد آخرالزمان و ظهور امام عصر گفت: با ظهور امام مهدی(عج) جهان پر از عدل و داد میشود و همه ظلمها و ستمها پایان مییابد.
وی اضافه کرد: شخصیت و ویژگیهای امام مهدی(عج) در اسلام آوردن من بسیار تاثیر داشت چرا که فهمیدم که بزرگ مرد شیعه در شرایط کنونی یک معصوم است و باید منتظر این پیشوای آسمانی باشیم و باید ایمان داشته باشیم که امام مهدی(عج) حتما ظهور خواهد کرد.
وی اظهار داشت: اگر امام مهدی(عج) را روزی ببینم میگویم که حاضرم همه وجودم را فدای ایشان کنم و هرچه ایشان امر فرماید انجام میدهم.
این مستبصر روسی در پایان خاطرنشان کرد: ما باید خداوند متعال و ائمه اطهار(ع) را به خوبی بنشاسیم و در همه دنیا ایشان را معرفی کنیم و همچنین امام زمان علیه السلام را باید به دنیا معرفی کنیم، باید تبلیغ درباره اسلام، توحید اسلامی و... را در نقاط مختلف دنبال کنیم.
...................
پایان پیام/146
به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ «حجت الاسلام والمسلمین شریف زاهدی» طلبه نوشیعه زاهدانی که بیش از ده سال است به تشیع گرویده در دانشکده علوم قرآنی قم جریان شیعه شدن خود را اینگونه برای دانشجویان بیان نمود: «بنده محمد شریف زاهدی اهل نیکشهر استان سیستان و بلوچستان هستم. بعد از 11 سال تحصیل در مدارس و حوزههای علمیه اهل سنت، با شنیدن روضه امام حسین (علیه السلام) بارقه هدایت در دلم پدید آمد و پس از تحقیقات مفصل در سال 1382 به مکتب نورانی اهلبیت علیهم السلام مشرف شدم. یکی از اساتیدم «مولوی عیسی ملازهی» امام جماعت مسجد محمد رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بود. گاهی که برایشان مشکلی ایجاد میشد و نمیتوانست به مسجد برود، بنده را به جای خود میفرستاد تا نماز جماعت را اقامه کنم. شب عاشورای سال 1375 بود و من به جای استادم به مسجد رفتم و نماز عشاء را خواندم. همه مردم از مسجد بیرون رفتند. من آخرین نفری بودم که از مسجد بیرون آمدم و درب مسجد را قفل کردم. میخواستم به مدرسه برگردم که صدای سخنرانی از حسینیه شیعیان مهاجر چابهار که در فاصله پنجاه متری مسجد بود، توجهم را جلب کرد. کنجکاو شدم تا بدانم سخنران چه میگوید؛ زیرا به ما گفته بودند که هر چه روحانیون شیعه میگویند، دروغ است. به این نیت رفتم که ببینم چه دروغهایی میگوید. نزدیک حسینیه شدم. میخواستم وارد حسینیه شوم ولی خجالت کشیدم؛ چون لباس مولویها بر تن من بود. آهسته کنار پنجره نشستم و به صحبتهای روحانی شیعه گوش دادم. سخنرانی او درباره شخصیت امام حسین علیه السلام بود. میگفت : "در کتاب مسند احمد حنبل و سنن ترمذی و چند کتاب دیگر، این روایت آمده است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمودهاند : «إن الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» امام حسن و امام حسین سرور جوانان بهشت هستند و همین طور از کتابهای اهل سنت مطالبی به همراه آدرسهایشان بیان میکرد". این سؤال به ذهنم آمد که این روحانی شیعه، چگونه کتابهای اهل سنت را مطالعه کرده است؟؛ زیرا به ما گفته بودند کتابهای شیعه را نخوانید؛ گمراهکننده است! چرا آنها ـ شیعیان ـ نمیگویند کتابهای اهل سنت را نخوانید که گمراه میشوید؟، فقط علمای ما چنین میگویند؟ سخنرانیاش تمام شد و روضه خواندن را شروع کرد. روضه قتلگاه امام حسین(علیه السلام) را خواند که روضه جانسوزی بود؛ به طوری که اشکهای من ملای سنی که تا آن لحظه، حتی یک قطره اشک هم برای مظلومیت امام حسین(علیه السلام) نریخته بودم، سرازیر شد و بسیار گریه کردم. قبل از آنکه روضه تمام شود، بلند شدم و به مدرسه برگشتم. به اتاقم رفتم و خواستم بخوابم؛ ولی سخنان روحانی شیعه فکرم را به خود مشغول کرده بود. طاقت نیاوردم. به کتابخانه حوزه رفتم تا آن روایت را پیدا کنم. البته قبلا روایت "سیدا شباب" را در کتاب "مسند احمد" دیده بودم؛ ولی برای آنکه دلم آرام شود، به سراغ روایت و سند آن رفتم. آن را پیدا کردم و پس از آن، کتاب "حیات الصحابه" را برداشتم و با کمال تعجب دیدم که آنچه روحانی شیعه نقل کرده، صحیح است. به خودم گفتم: اینها، مطالبی است که از کتابهای ما نقل میکنند، پس معلوم است که خیلی از کتابهای ما را مطالعه کردهاند و مطالب زیادی از ما میدانند. آن شب، شب عجیبی بود. سؤالاتی وجود مرا فرا گرفته بود و هر چه فکر میکردم نمیتوانستم خودم را قانع کنم! از خود سؤال میکردم: "آیا شیعیان آنچنان که وهابیان تبلیغ میکنند، واقعا مشرکند؟!" لحظهای با خودم فکر کردم، عجیب است! آنطور که در آیات قرآن و روایات آمده است، مشرکان مخالف خدا و پیامبرند و مخالف با دین مبین اسلام هستند! پس اینها ـ شیعیان ـ چه نوع مشرکانی هستند که خداوند و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را قبول دارند و حتی به اهلبیت پیامبر محبت میورزند و بر منبرهایشان نیز از پیامبر اسلام مدح و تعریف و بر مصائبشان گریه میکنند؟! به دلم افتاد که امکان ندارد اینها مشرک باشند. بعد از این بود که تحقیق درباره تشیع را آغاز کردم و اولین بار با مطالعه کتاب شبهای پیشاور نوشته «مرحوم سلطان الواعظین شیرازی» بسیاری از حقایق برایم روشن شد و میدیدم بسیاری از مطالبی که از منابع اهل سنت در این کتاب ذکر شده، مورد تایید همه فرق اهل سنت است و این برایم خیلی جالب بود. سپس تحقیقات خود را ادامه دادم و کتابهای بیشتری مطالعه کردم تا به این نتیجه رسیدم که تشیع حق است و از سال 79 به صورت تقیه و پنهانی شیعه شدم و در سال 82 تصمیم گرفتم که این مطلب را آشکار کنم و رسماً آن را اعلام کردم.» .............................. پایان پیام / 144 ـ 101
گفتگو با یک نوشیعه آمریکایی |
|
در میان روزهایی که میگذرد شرمساریم اگر حق بندگی خدا را به جای نیاوریم و آن وقت بیدوست چه بیپناهیم ما. آن چه در پی میآید گفتگوی ابنا با "ملودی بیکر" نوشیعهای از آمریکا میباشد. وی از کسانی است که چشمان خود را بر روی حقایق عالم نبسته و با توکل بر خدا با حقیقت اسلام آشنا گشته است.
ابنا: لطفاً خودتان را معرفی کنید. بنده فاطمه دهدشت هستم که البته اسم آمریکایی من ملودی بیکر میباشد. متأهل و دارای دو فرزند به نامهای هادی 17 ساله و سارا 15 ساله میباشم.
ابنا: در حال حاضر در ایران مشغول چه کاری هستید؟ بنده استاد دانشگاه امام صادق علیه السلام میباشم و بسیار خوشحال هستم که در یک کشور اسلامی ـ انقلابی به حقیقت اسلام و اهل بیت علیهم السلام رسیدهام و میتوانم در این کشور معنای آزادی الهی و حقیقی را درک نمایم.
ابنا: از گذشت? خودتان برایمان بگویید. بخشی از خاطرات نخستین من در مورد انقلاب اسلامی مربوط به امام خمینی محبوب قدس سره الشریف میباشد. وقتی در مورد انقلاب اسلامی میاندیشم، ویژگی خاص و منحصر به فرد بودن آن به ذهنم خطور میکند و اهمیت نقش رهبری ایشان در انقلاب اسلامی و وقتی به امام خمینی میاندیشم، صلح و آرامش برایم تداعی میگردد. خاطرات دیگر من پیرامون ملت شجاع ایران است و اینکه چگونه در جریان انقلاب متحد شدند و یکدیگر را حمایت کردند. برای من به عنوان یک مسلمان آمریکایی، انقلاب اسلامی درهای بسیاری را در جهت هرچه بهتر و بیشتر شناختن اسلام و فهمیدن این مسئله که اسلام آزادی حقیقی است برخلاف آنچه که در غرب دموکراسی خوانده میشود، برایم گشود. ابنا: انقلاب مردم ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟ من گمان میکنم که اگر ملت ایران بتوانند حقیقت قدرت و عظمت خود را در مقابل غرب به نمایش بگذارند، شاید سایر کشورها نیز با الگوبرداری از انقلاب ایران اقدام مشابهی را انجام داده و من خوشبین هستم که در آینده چنین خواهد شد و حکومتهای اسلامی بیشتری را در سراسر جهان خواهیم داشت.
ابنا: به نظر شما فرق زنان ایرانی و غربی در چیست؟ بنده معتقدم که زنان ایرانی در مقایسه با زنان غربی از آزادی حقیقی برخوردار هستند. اگر چه امروزه بسیاری از آنها آنرا درک نمیکنند، ولی در آینده این مسئله را خواهند فهمید. با داشتن تجرب? اندکی در ایران و آمریکا میتوانم بگویم که آزادی و احترام موجود در ایران حقیقی است و برخلاف جو حاکم در آمریکا که در آنجا چون من به خدای واحد و بلاشریک اعتقاد داشتم و حجاب را زینت خود میدانستم، تروریست خطاب میشدم. من آزادی در ایران را مدیون و منتسب به انقلاب اسلامی میدانم و معتقدم که انقلاب اسلامی به زنان سراسر جهان فرصتهای بیشتری برای شکوفایی داده و نیز احترام و ارزش لازم را به اندیشههای آنان قائل شده است و فکر میکنم که زنان ایرانی با ایمان، توان و حمایت خود، از مردان در راستای تلاش و کوششان در مسیر انقلاب پشتیبانی کردند. من بسیار مغرورم به ملت ایران به خاطر اینکه سرانجام در مقابل دولت آمریکا در جریان انقلاب و شاه ایستادگی نمودند و دیگر ظلم و ستم آنان را تحمل نکرده و شکستشان دادند.
ابنا: چه آرزویی برای کشور ایران دارید؟ امیدوارم که ایران همچنان به پیشرفت و توانمند شدن ادامه دهد و در کلی? عرصهها به ویژه پزشکی و استفاد? صلحآمیز از انرژی هستهای به رشد چشمگیری برسد و میدانم که ایران انشاءالله بسیار قدرتمند و توانمند خواهد شد تا حدی که برای ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آماده گردد.
ابنا: چه احساسی دارید از اینکه مسلمان هستید و به حقیقت یگانگی خدا دست یافتهاید؟ به مسلمان بودن خود افتخار میکنم و اینکه با مردی ایرانی ازدواج کردهام و ایشان تاکنون در تمام عرصههای زندگی مرا حمایت نمودهاند.
ابنا: آیا از اینکه در ایران زندگی میکنید، راضی هستید؟ بسیار خوشحالم که در ایران زندگی میکنم؛ زیرا بر خلاف مردم آمریکا، مردم ایران مهربان هستند و به دیگران بسیار احترام میگذارند و از خداوند متعال سپاسگذارم که مرا برای این مسیر انتخاب و هدایت نمود. تهران/سرویس صفحات سبز/رضا لکزایی ـ محمود امری |
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
شنیدن پیام انقلاب اسلامی شیعه ام کرد.
شیعه شدم چون خمینی را شناختم.
نور اهل بیت ع شیعه ام کرد
تحقیق سبب شیعه شدنم گردید.
مسؤولیت در برابر عقل شیعه ام کرد.
شیعه شدم چون در اسلام سعادت مطلق را دیدم
مطالعه ی قرآن شیعه ام کرد.
روضه خوانی امام حسین ع شیعه ام کرد.
گفتگو با یک نوشیعه آمریکایی
شیعه شدن یک مسیحی آمریکایی در مالزی
شیعه شدگان (ابراهیم زنکو)
شیعه شدم؛ از حسی که "قرآن" به من داد